Image result for ‫سربداران‬‎

در این مقال باتوجه به اینکه حضور دوتن از همولایتی هادر نهضت سربداران ونقش موثری که در این نهضت داشته اند مطالبی را در اختیار علاقهمندان میگذاریم

نهضت سربداران سبزوار در برهه ای شکل گرفت که مردم از نابسامانى و ظلم و ستم حکومت ایلخانیان در رنج و عذاب بودند. وقتى ابوسعید ـ که پیش از آن، ولیعهد و فرمانرواى خراسان بود ـ به سلطنت رسید خراسان را ترک کرده و به سلطانیه رفت و بر تخت سلطنت نشست. وى چون فرزندى نداشت، خراسان را به چند بخش و ناحیه تقسیم کرد و به خاندان هاى بزرگ مغول و سرمایه داران سپرد.
پطروشفسکى نویسنده و پژوهشگر روسی تاریخ سربداران در کتاب نهضت سربداران سبزوار از امیر ارغون شاه از قبیله جانى قربانى و نوه امیر نوروز به عنوان نیرومندترین سران ملوک الطوائف ایلخانی نام آورده و اظهار می دارد که او نواحى نیشابور و طوس و مشهد و ابیورد و غیره را در تصرف خود داشته. از دیگر سران ایلخانی خراسان می توان به امیر عبدالله مولایى حکمران قهستان، امیر محمود اسفراینى فرمانرواى اسفراین و طغاى تیمور نواحى استر آباد و گرگان و علاءالدین محمد سبزوار و جوین را در اختیار داشتند و هر کدام از اینان براى خود سپاه و نیرویى داشتند و همین اختیارات گسترده امرای ایلخانی در دوره ابوسعید موجب زوال و تجزیه دولت ابوسعیدشد. در این میان اقوام و طوایفی همچون آل کرت ـ که بخش شرقى خراسان در اختیارشان افزون بر استقلال، از پرداخت مالیات و فرستادن آن براى دولت مرکزى خوددارى مى کردند. با مرگ ابوسعید آخرین ایلخان مغول، تلاش هاى استقلال طلبانه فزونی یافت و به تبع آن طوایف مغول و گروه هاى دیگر محلى به بهانه هاى گوناگون سر به شورش برداشتند. طغاى تیمور، خود را وارث مغولان مى دانست و مورد حمایت خاندان جانى قربانى و ارغون شاه قرار گرفت.از طرفى در آخرین سال هاى حکومت ابوسعید در خراسان یکى از بزرگان صوفیه به نام شیخ خلیفه مازندرانى، مبارزه با ایلخانیان ستمگر را سرلوحه زندگى خود قرار داد. وى با نفوذ معنوى اى که در میان مردم داشت، کم و بیش در مسایل اجتماعى و سیاسى دخالت و نظر خود را بیان مى کرد. اظهار نظر او سبب خشم و نفرت صوفیان و عالمان دنیاطلب شد; زیرا آنان بر خلاف او به پرهیز از دنیا، زهد و تقوا و گوشه گیرى از اجتماع مشغول، و با حاکمان جور همراه و گاهى آنان را تائید مى کردند.

شیخ خلیفه مازندرانى که علوم دینى را در آمل آموخته بود، نزد شیخ بالوى زاهد از مشایخ بزرگ مازندران رفت و از مریدان او شد شیخ خلیفه به دنبال مبارزه با ظلم و ستم، و دریافت پاسخ صحیح در مسائل سیاسى و اجتماعى بود و چون این موارد را در استاد خود ندید، از او ناامید شد. از این رو به سمنان نزد علاءالدوله سمنانى از صوفیان بزرگ آن زمان که آوازه شهرتش در همه جا پیچیده بود، رفت. علاءالدوله که در بزرگوارى، کرامت، وارستگى، صاحب فضل و دانش بود، حتى بزرگان مغول ـ که شیخ را با خود در مذهب و عقیده همراه مى دیدندـ در حل مسائل سیاسى از کرامات او بهره مى بردند. علاءالدوله شاگردان بسیارى تربیت کرد و بر تن آنان لباس درویشى پوشاند. امّا هیچ حرکت سیاسى از او و شاگردانش در مبارزه با ظلم و ستم دست نشاندگان ایلخانى دیده نشد. شیخ خلیفه مازندرانى براى مدتى در درس او شرکت کرد تا اینکه یک روز استاد از مذهب خلیفه سؤال کرد. وى پاسخ داد «آنچه من مى جویم از این مذاهب اعلاست.» استاد از اینکه او مذهب تشیع دارد از پاسخ اش ناراحتشد و دواتى که نزدش بود بر سر او کوبید. سپس شیخ خلیفه نزد خواجه غیاث الدین حَمَوى رفت تا از او پاسخ صحیح در مسائل سیاسى و اجتماعى بشنود; ولى شیخ خلیفه به هدف اصلى خود نرسید و به سبزوار که کانون اصلى تشیع دوازده امامى بود رفت و در مسجد جامع شهر سُکنا گزید. وى مسجد را بهترین و مناسب ترین سنگر مبارزه با ظلم و ستم قرار داد و در آنجا به وعظ و ارشاد مردم پرداخت تا اینکه مریدان بسیارى گرد او جمع شدند. وى افزون بر ارشاد و موعظه به مشکل هاى اجتماعى و سیاسى که جامعه از آن رنج مى برد، اشاره مى کرد و تنها راه آزادى و رهایى را، جهاد در راه خدا و مبارزه با حاکمان ظلم و ستم اعلام مى کرد. مردم او را به منزله پناهگاهى در برابر ظلم و ستم بیگانه انتخاب کردند. آوازه مبارزه و سخنان او در همه جا پیچید و برخى از صوفیان و فقیهان اهل سُنّت که موافق سخنان شیخ نبودند به همراه حاکمان وقت با اقدام هاى شیخ مخالفت کردند. از این رو به بهانه آنکه شیخ در مسجد سخن از دنیا مى گوید فتواى قتل او را نزد ابوسعید فرستادند. ابوسعید که همیشه مراعات حال صوفیان را مى کرد و به آنان عشق مىورزید، تصمیم گیرى درباره شیخ را به فرمانروایانان خراسان سپرد. آنان با حمایت سخنان فقیهان متعصب سبزوار که از مذهب شیخ در هراس بودند، شبانه شیخ را در مسجد کشتند و قتل او را عادى نشان دادند، به این طریق که او را حلق آویز کرده و چند خشت زیر پاى او قرار دادند تا مرگ او را به صورت خودکشى جلوه دادند.

شاگرد وى شیخ حسن جورى که از روستاى جور نیشابور بود پس از گذراندن تحصیلات دینى خود در آنجا، با آگاهى از شهرت و آوازه شیخ خلیفه به سبزوار آمده و شیفته وعظ و ارشاد او شده بود، و پس از مرگ خلیفه، مریدان او پیرو و مطیع شیخ حسن جورى شدند.

وى افکار و اندیشه هاى شیخ خلیفه، استادش را که مبارزه با ظلم و ستم دست نشاندگان ایلخانى بود، دنبال کرد و با عقل و درایت و بیان شیرینى که داشت مریدان بسیارى نزد او جمع شدند. وى به نیشابور رفت و به تبلیغ تعلیمات شیخ خلیفه پرداخت و توانست، در آنجا عده زیادى را با خود همراه کند و هر کس که پیرو او مى شد نامش را در دفتر ثبت، و به او مى گفت: الآن وقت اختفاست و در وقت کارزار منتظر اشاره او باشد و سلاح به دست گیرد.
روش شیخ خلیفه در این مبارزات از زیرکى و هوشیارى او در رهبرى مردم حکایت دارد، به عبارت دیگر او براى رسیدن به هدفش به کادر سازى و جمع آورى نیرو پرداخت و تشکیلاتى عمل کرد بدون آنکه دشمن از هدف او آگاه شود.

هدف شیخ حسن جورى قیام مردم بر ضد حاکمان مغولى و اشراف محلى بود. او در مردم را براى نهضت آماده کرد که روش او بعدها در میان پیروانش به نام طریقت شیخ خلیفه و حسن جورى خوانده شد. این طریقه با طریقه صوفیان دیگر که انزوا طلبى را برگزیده، و با حاکمان همراه بودند، تفاوت بسیار داشت. وقتى او خود را در معرض خطر و تهدید دشمن مى دید از شهرى به شهر دیگر مى رفت تا در مظان اتهام قرار نگیرد، حتى براى مدتى خراسان را ترک کرد و به عراق رفت.

وى در این مسافرت ها به آگاهى بخشى مردم شهرهاى گوناگون به ویژه شیعیان مى پرداخت و آنان را از مسائل روز باخبر مى کرد، حتى برخى شهرها که اغلب آنان از اهل سنت بودند به او گرویدند. پیوستن امیر عزالدین سوغندى ـ بعدها از رهبران مذهبى سربداران شد و از بزرگان خراسان بود ـ بر اعتبار شیخ افزوده شد و هر روز بر پیروان او افزوده می شده از طرفی با شروع خیزش مردمی از روستای باشتین سبزوار که به رهبری عبدالرزاق باشتینی آغاز شد زمینه و بستر آغاز حرکت نظامی بر علیه ایلخانان را فراهم آورد به طوری که در مدت زمان اندکی روستاییان و مردم سبزوار به این نهضت پیوستند و توانستند دولت شیعی سربداران را به مرکزیت شهر سبزوار تشکیل دهند.

ارسال نظر

کد امنیتی
بارگزاری مجدد

تمامی حق و حقوق این سایت متعلق به وب سایت کراب می باشد و کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است.