واژه نامه

کلمات واستعاره ها 5

چند کلمه و اصطلاح کرابی و سبزواری؛

بادگلي: آروغ

بِخچه: باغچه

بدفله: بدعادت

بدنِهِو: ترسناك

بِنيچ: گهواره

بي بخار: بي عرضه

بيري: بيرون

بيري کردن: كندن پشم گوسفندان

باشگا: به او بگو

بَشَله : داس

بلكُم: شايد

بَلك: برگ

بيتيجي يَه : آبش خشك شده

بِدبرَم :بدگمان

صدای افتادن چیزی در آب = شلپ پسته

صدای شکستن شیشه = جرینگ گسته

صدای افتادن اجسام مسطح = ترپ پسته

صدای انفجار کوچک = ترق قسته

صدای شکستن خفیف = تریک کسته

صدای برخورد دست به چیزی = شرق قسته

صدای افتادن چیزی در مایعات با چگالی بالا = تلپ پسته

صدای برخورد دو جسم سنگین به یکدیگر = گروپ پسته

صدای بیرون جهیدن حباب از مایعات = قلپ پسته

صدای بهم خوردن خفیف فلزات = جرینگ گسته

صدای زنگ کوتاه = درینگ گسته

غُوچ چاق: زورمند

غال مرغ: لانه مرغ

غُديد: غده

غِلبِر: غربال

غنَر: بزرگ

فرِز: چمن

فِرمو: فرمان

فيت: سوت

اِبری = ابرو

اَتَش برق = رعد و برق

اجباری = سربازی

اَحّی = چه بد، زشت

اِختلات =صحبت

اِرمو = محال ، دست نیافتنی

ازخاد = تحقیق، تفحص و جستجو

ازدستی = از روی عمد

از سرنو = دوباره

اِستا= استاد

اِستکو = استکان

اِستُقو = استخوان

اِستَلخ = استخر

استیچه = آستین که هنگام پخت نان بدست میکنند

اُسنی = هَوو

اِشکاف - کمد

اِفتاو = آفتاب

اِفتَوَه = آفتابه

اِفتی = افتاد

اِنجُلوق = چروکیده

اِنجیل = انجیر

اندر= ناتنی

 

اِز نَو = دوباره

اُکچه = سکسکه

اِلجَک = دستکش 

اِلِفچو – چسبناک

الیج= لگد زدن

اِمبروت = گلابی

اِمنیّه = نیروی انتظامی، ژاندارم

اَمَـه = آمد

اِمیَــه بی = آمده بود

اِمیه ییم = آمده ایم

اِنگروشتَر = انگشتر

او وِختا = آنوقتها

اوشَو = گیاه آویشن

اُلدوروم بلدوروم = منم منم کردن

اولَه = آبله ، تاول

ایشتاو= شور و شوق ،عجله

ایمشَو = امشب

اینجِه = اینجا

اینَس = اینجاست، اشاره به چیزی نزدیک

اِیوو = ایوان ، راهرو

پات رِِفتن :فاسد شدن

اخ وپاخ:ناله کردن

ارُمِشک :ارام وبي سروصدا

پاش دايَن :پاشيدن

واليشتَه :خنک وبي مزه(معمولا براي صورتي که خيلي سفيد است استعمال ميشود)

وراِمييَه :برامده،رسيده

جِنَس :ادم بدجنس وشلوغ کار

تِمشييَت دادن :آماده ومهياکردن،(همان تمشيت دادن)

تِرتِر کردن :حرف بي مورد وزشت ونادرست گفتن

تَخ جمکُني : اصطلاحاً به روز بعداز عروسي گفته ميشود که اقوام عروس وداماد براي دادن هديه هاي خود به خانه عروس ميروند،(امروزه اصطلاحاً به ان پاتختي ميگويند)

چُولي چِغَل:

اين ترانه زماني به وسيله کودکان ونوجوانان خوانده ميشد که خشکسالي همه جا رافرا گرفته بود. انها دسته جمعي در کوچه ها راه مي افتادند،درحالي که تکه پارچه هاي رنگارنگي را بر سر چوبي ميبستند که چُولي چِغَل نام داشت واز او ميخواستند که باران ببارد. سپس به درب خانه ها ميرفتند وصاحب خانه هم با مشتي پر از اجيل از انها پذيرايي ميکرد،چون معتقد بود دعاي انها به دليل قلب پاکشان مورد اجابت قرار ميگيرد. ان شعر دين گونه بود:

چولي چِغَل بارو کو / يِک مَن جَو ارزو کو

ما بِچِه هاي گُرگِم /از گُسنيا بُمُردِم

گِندما دِ پِيِه زالَه /از تُشنيا منَلَه

گندما د زر خاکند / از تشنیا هلاکند

 

تمامی حق و حقوق این سایت متعلق به وب سایت کراب می باشد و کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است.